خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
آن شب كه زبانم پي نفرين تو باز شد
گفتم كه الهي به عزايم بنشيني
به خدا التماس کردم تا عشقت را بر
سر راه من قرار دهد و اما اکنون از
اعماق جان خسته ام
فریاد برمی آورم
نفرین قلبم شکسته ام بر تو باد
نفرین قلبم بر تو باد
عاشق كسي ميشي كه عاشقاش فرآوونه ![]()
اوني كه دوسش داري چرا تو رو دوست نداره؟؟؟![]()
![]()
شايدم دوست داره اما به روت نمياره ![]()
اما نه اينا مال نداشتن لياقته ![]()
اگه حرفي ميزنه با تو فقط يه عادته![]()
با عاشقان در حال مرگ گوئيم گوئيد سفر بخير
از طعم و جفاي روزگار آه سحر بخير
تنهايي همدمم شد و خلوتم باران اشك
اشك تنهايي و دور شدن از نظر بخير
خوش بودم به آنكه گو ياورم باشي
گرفتند تو را از من پس يادت بخير
بهار گويد يارا بعد از رفتنم اين را بگو
بهار يادگار روزهاي عاشقي سفرت بخير
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست
دستي كه
بسته است پايي
كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه
صادق
است شعري كه
بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است
ارزاني
شماست...
نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نا مهربان بودیم و رفتیم
آخه اینها دلیل محکمی نیست بگو بادیگران بودیم ورفتیم
برو برو مسافر دنبال عشق تازه
مطمئن باش برو ضربه ات كاري بود
دل من سخت شكست و
تو چه بي رحمانه به من و سادگيم خنديدي
به من وعشقي پاك كه پر از ياد تو بود
برو تا راحت تر تكه هاي دل خود را سر هم بند زنم.
بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم
نذار به جرم دیروز امروزم ببازم
دارم میمیرم برات نذار بیفتم به پات
مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات
به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم
یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم
هم نفس نفس هایت پناهم بود
اي كاش وقتي كه جام عشقت شد تمام هستيم
ميسپردم كه مواظب باشي جنس اين جام
بلوريست
پر از عشق و غرور مبادا كه بازيچه شود
ميشكند
سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست
گفتي نه فكر رفتني نه اهل دل شكستني
دلي نمونده بشكني غصه نخور فداي سرت
فداي سرت
عشق هميشه ميگفت فردا
عشق وعده فردا داد
بهار ياد گرفت و هميشه ميگفت فردا
واما
مرگ لج كرد و گفت همين امروز
عشق من عشق تازه . آشيونه نو
مبارك
نذار به جرم دیروز
امروزم ببازم
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم
ندونستی که بعد از تو فضای خونه تاریکه
گلای خونه پژمرده همه حرفها فراموشه
امید باتو بودن هم درون سینه ام مرده
توروداشتن تو این دنیا چه ساده پیشم افسرده
هنوز عطر نفس هات فضای خونه پر کرده
دل عاشق من اینجا بدون تو پر از درده
بیا برگرد دلم تنگه گلای خونه بی رنگه
چه سخته منتظر موندن دلم بدجوری دل تنگه
يک روز جيرجيرک به خرس گفت که:
من تورا خيلي دوست دارم.
خرس در جواب به جيرجيرک گفت :
که فعلا زمان خواب زمستاني است
واين حرفها باشد براي زماني
که من از خواب زمستاني بيدار شدم.
اما خرس نمي دانست
که عمر جيرجيرک3روز است
قسم به چشمات بعد از این
جز تو گلی بو نکنم.....
جز به تو و به خوبیات
به هیچ کسی خو نکنم
قسم به اسمت که تورو تنها نزارم بعد از این.....
اسم تورو داد می زنم تا دم دمای آخری
قطره به قطره خونم رو یک جا به نامت می کنم
دلخوشی های دنیا رو
خودم به کامت می کنم.........
می برمت یه جای دور می شم واست سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم پر از یه رنگی پر نور
روح و دل و جون وتنم نظر نگاهت می کنم
دنیا هارو فدای اون چهره ی ماهت می کنم
هر چی که باختی پای من هر چی که بردم مال تو
دفتر شعر پیرم رو وقتی که مردم مال تو.............
کاش بدونی ماتم دنیا
بی تو
فقط گریه می خواد
کی میدونه این حسرتها
چه کرده با روزوشبهام
هر كي عاقله غمي داره
روزگار در همي داره
عاشق نشدي تا بدوني
نفرت هم عالمي داره
پس بده عشقمو تابرم
من واسه جدایی حاضرم
که من تنها تو بی دردی
چرا خون به دلم کردی
یه زندگی فدای تو شد
فدای لحظه های تو شد
بزار برم فراموشت کنم
عزیزم
دل من دیگه تو رو لایق عشق
نمیدونه
دل من خسته شده نمیکشه
نمیتونه
تویه خوابی تمومش کن بزار
واشه چشای من
از این راه پر از چاله دیگه
بریده پای من
سحرگاهان همراه با طلوع خورشید
با عشق تو متولد می شوم
تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم
اگر باشی از وجودت جان می گیرم
و با نفست زندگی می کنم
و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم
به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم
همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند
ودر اخر ای افتاب زیبای شرق
از این انتظار سرد خسته شدم
دریابم
تا امدنت بگذار قصه یافتن تو را برای
کسانی که هنوز
پی گمشده خود هستند بگویم
بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم
انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان
دعوت می کنند
من تو را میان گلهای باغچه یافتم
تا انجا که هر روز شبنمی خندان
به گلها سلام میدهند
من تو را میان قاصدکهایی یافتم
که هر روز برای دوستدارانت نوید
شادی و امید را می دهند
در انتظارت ای ترانه نامفهوم
کفشهای غیرتم را در می اورم
و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم
تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان
نوشتم برات می خوندم!
پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیرنشده
YYYYYYYYYYYY











![]()
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
![]()
![]()
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
![]()
![]()
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
![]()
![]()
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
![]()
![]()
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
![]()
![]()
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
![]()
![]()
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
من واسه تو خیلی کمم![]()




