تبليغاتX
عشق
بزرگترين حادثه:تولد........بزرگترين ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين بلا :نااميدي سعي کن به خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي. ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط عسل  | 

شبیه برگ پائیزم پس از تو قسمت بادم                                                

 

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:18  توسط عسل  | 

الهي لحظه هاي خوش تو زندگيت نباشه

آن شب  كه زبانم پي نفرين تو باز شد

 گفتم كه الهي به عزايم بنشيني

 

 به خدا التماس کردم تا عشقت را بر

 

  سر راه من قرار  دهد و اما اکنون از

 

اعماق جان خسته ام                      

 

  فریاد برمی  آورم

 

نفرین قلبم  شکسته ام بر تو باد 

 

 

       نفرین قلبم بر تو باد    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:18  توسط عسل  | 

چرا دنيا پر از  حادثه هاي وارونه  

 

 عاشق كسي ميشي كه عاشقاش فرآوونه

 

 اوني كه دوسش داري  چرا تو رو دوست نداره؟؟؟

 شايدم دوست داره اما به روت نمياره

 

 اما نه اينا مال نداشتن لياقته

 

اگه حرفي ميزنه با تو فقط يه عادته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:17  توسط عسل  | 

  نمي دانم كدام نا كس دعا كرد؟؟؟؟        

 

 

با عاشقان در حال مرگ گوئيم گوئيد سفر بخير

از طعم و جفاي روزگار آه  سحر بخير          

تنهايي همدمم شد و خلوتم باران اشك      

اشك تنهايي و دور شدن از نظر بخير  

خوش بودم به آنكه گو ياورم باشي

گرفتند تو را از من پس يادت بخير 

بهار گويد يارا بعد از رفتنم اين را بگو

بهار يادگار روزهاي عاشقي سفرت بخير

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:17  توسط عسل  | 

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست

دستي كه

بسته است پايي

كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه

صادق

است شعري كه

بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است

ارزاني

شماست...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:16  توسط عسل  | 

نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نا مهربان بودیم و رفتیم 

 

 آخه اینها دلیل محکمی نیست بگو بادیگران بودیم ورفتیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:15  توسط عسل  | 

برو برو مسافر دنبال عشق تازه

 

مطمئن باش برو ضربه ات كاري بود

 

دل من سخت شكست و

 

تو چه بي رحمانه به من و سادگيم خنديدي

 

به من وعشقي پاك كه پر از ياد تو بود

 

برو تا راحت تر تكه هاي دل خود را سر هم بند زنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:15  توسط عسل  | 

بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم

 

نذار به جرم دیروز امروزم ببازم

 

دارم میمیرم برات نذار بیفتم به پات

 

مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات

 

به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم

 

یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم

 

هم نفس نفس هایت پناهم بود

 

اي كاش وقتي كه جام عشقت شد تمام هستيم

 

ميسپردم كه مواظب باشي جنس  اين جام

 

                        بلوريست               

 

پر از عشق و غرور مبادا كه بازيچه شود

 

                          ميشكند             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:14  توسط عسل  | 

روي هر سينه سري گريه كند وقت وداع

 

 سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست

 

گفتي نه فكر رفتني نه اهل دل شكستني

 

دلي نمونده بشكني  غصه نخور فداي سرت

 

                 فداي سرت                   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:13  توسط عسل  | 

عشق هميشه ميگفت فردا

 

 

عشق وعده فردا داد

 

بهار ياد گرفت و هميشه ميگفت فردا

 

واما

 

مرگ لج كرد و گفت همين امروز

 

عشق من عشق تازه . آشيونه نو

 

مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:12  توسط عسل  | 

نذار به جرم دیروز 

 

امروزم ببازم

 

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

 

 در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

 

ندونستی که بعد از تو فضای خونه  تاریکه

 

گلای خونه پژمرده همه حرفها فراموشه

 

امید باتو بودن هم درون سینه ام مرده

 

توروداشتن تو این دنیا چه ساده پیشم افسرده

 

هنوز عطر نفس هات فضای خونه پر کرده

 

 دل عاشق من اینجا بدون تو پر از درده

 

بیا برگرد دلم تنگه گلای خونه بی رنگه 

 

چه سخته منتظر موندن دلم بدجوری دل تنگه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:12  توسط عسل  | 

يک روز جيرجيرک به خرس گفت که:

من تورا خيلي دوست دارم.

خرس در جواب به جيرجيرک گفت :

که فعلا زمان خواب زمستاني است

واين حرفها باشد براي زماني

 که من از خواب زمستاني بيدار شدم.

اما خرس نمي دانست

که عمر جيرجيرک3روز است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:11  توسط عسل  | 

قسم به چشمات بعد از این

جز تو گلی بو نکنم.....

جز به تو و به خوبیات

به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تورو تنها نزارم بعد از این.....

اسم تورو داد می زنم تا دم دمای آخری

قطره به قطره خونم رو یک جا به نامت می کنم

دلخوشی های دنیا رو

خودم به کامت می کنم.........

می برمت یه جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یه رنگی پر نور

روح و دل و جون وتنم نظر نگاهت می کنم

دنیا هارو فدای اون چهره ی ماهت می کنم

هر چی که باختی پای من هر چی که بردم مال تو

دفتر شعر پیرم رو وقتی که مردم مال تو.............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:10  توسط عسل  | 

کاش بدونی ماتم دنیا

 

 بی تو

 

   فقط گریه می خواد

 

کی میدونه این حسرتها

 

 چه کرده با روزوشبهام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:10  توسط عسل  | 

برايم نوشت:

 

هر كي عاقله غمي داره

 

 روزگار در همي داره

 

عاشق نشدي تا بدوني

 

نفرت هم عالمي داره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:9  توسط عسل  | 

پس بده عشقمو تابرم

 

 

من واسه جدایی حاضرم

 

 

که من تنها تو بی دردی

 

 

چرا خون به دلم کردی

 

 

یه زندگی فدای تو شد

 

 

فدای لحظه های تو شد

 

 

بزار برم فراموشت کنم

 

 

عزیزم

 

 

دل من دیگه تو رو لایق عشق

 

 

نمیدونه

 

 

دل من  خسته شده نمیکشه

 

 

 نمیتونه

 

 

تویه خوابی تمومش کن بزار

 

 

 واشه چشای من

 

 

از این راه پر از چاله دیگه

 

 

 بریده پای من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:8  توسط عسل  | 

Juhi Chawla 

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر اخر ای افتاب زیبای شرق

 از این انتظار سرد خسته شدم

دریابم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:57  توسط عسل  | 

تا امدنت بگذار قصه یافتن تو را برای

 کسانی که هنوز

 پی گمشده خود هستند بگویم

بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم

انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان

 دعوت می کنند

 من تو را میان گلهای باغچه یافتم

 تا انجا که هر روز شبنمی خندان

 به گلها سلام میدهند

من تو را میان قاصدکهایی یافتم

که هر روز برای دوستدارانت نوید

شادی و امید را می دهند

در انتظارت ای ترانه نامفهوم

 کفشهای غیرتم را در می اورم

و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم

 تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:56  توسط عسل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:54  توسط عسل  | 

خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 12:35  توسط عسل  | 

دلم اندازه ی این ابرا گرفته عشق تو خنده از این لب ها گرفته چی بگم هر چی بگم فایده نداره غم عالم توی قلبم جا گرفته کسی که زندگی شو باخته تو نیستی اون که با رنگ و ریا ساخته تو نیستی اون منم تنها ترین تنهای دنیا اون که خوب و بد و نشناخته تو نیستی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:41  توسط عسل  | 

نفس بریده
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران
 
 
بار برای بوسیدن
 
 
قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار
 
 
بر قدمگاهت بوسه 
 
 
    میزنم   .
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:19  توسط عسل  | 

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان

  نوشتم برات می خوندم!

پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیرنشده

                 YYYYYYYYYYYY                                                                      

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

                                           قلب من

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:18  توسط عسل  | 

كاش هيچوقت عشقي متولد نميشد كه
 
احساسي بميرد !

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:16  توسط عسل  | 

بگو هنوز مال منی ... وخداوند مهربان دستان مرا كه خويش را گم كرده بودم در دستانش گرفت و من به اندازه ي تمام ابديت احساس امنيت كردم دستانش بوي گل ياس بوي مر يم بوي نوازش مي داد و آنگاه بود كه خداوند خوب مرا به ميهماني همه ي عشق ها دعوت نمود و من عاشق شدم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:12  توسط عسل  | 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد , به دلی دل بسیار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن را بلد است
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 16:39  توسط عسل  | 

دوست دارم،دوستیمان،دوستدارترین،دوستی در تاریخ جهان باشد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:33  توسط عسل  | 

دوست دارم،دوستیمان،دوستدارترین،دوستی در تاریخ جهان باشد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:33  توسط عسل  | 

سلام به همه دوستان خوبید خوش می گذره می خوام یه چیزی بهتون بگم من این وبلاگم درست کردم فکر نکنید من عاشقم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 18:14  توسط عسل  |